تبليغاتX
√√√

سلام ...سال نو همتون مبارک

متین واست ارزو خوشبختی میکنم...ولی نباید اینجوری بهم پشت میکردی...من ادمم...احساس دارم...سال 86 واسه منه خیلی تلخ شروع شد...تلخ تر از زهر مار...خیلی دلم میخواست وقتی اون شوهرتو دیدم بکوبم تو دماغش...ولی اون بنده خدا چیکار کرده...دیگه چرا عقد کردی بازم منو بازی میدی...چرا ...الان بغض گلومو گرفته...امسالو با بدی شروع کردم...امیدوارم عمرم به اخر سال نکشه...حوصله هیچ کسو ندارم...چرا یک سال منو بدبخت کردی...چرا تو اون جشن لعنتی اومدی باهام صحبت کردی...میمردی حرف نمیزدی...اینو از ته دل میگم واست ارزوی خوشبختی دارم...دوستدارم هر جا هستی خوشبخت باشی...من دیگه نمیتونم عاشق باشم...مرگ یه بار شیون یه بار...تموم شد...دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم...خدایا شکرت...خدایا ازت میخوام اونارو خوشبخترین ادم دنیا کنی...متین هیچ وقت نمیتونم فراموشت کنم...هیچ وقت...همیشه بیادتم...ایکاش بعد این مدت نمیومدم پیشت...وقتی دیدمت احساس خوبی داشتم ...ولی اون لحظه ای که دیدم رفتی پیش اون پسره انگار دنیا رو سرم خراب شد...ایکاش کور بودم تا اون لحظه رو نمیدیدم...ایکاش...هزارن ایکاش دیگر...

دوستای عزیزم ببخشین اگه زیاده روی کردم ...به خدا بهترین جا واسه گفتم حرفام همینجاست...ازتون میخوام دل هیچ کسو نشکنین...اگه عاشق شدین تا اخرش پاش واستین یا اصلا نرین دنبالش...دل شکستن خیلی اسونه ولی دل بدست اوردن سخته...خیلی سخت تر ازاونی که بتونی باورش کنی...دوستای گلم همتون به خدای بزرگ میسپارم...امکان داره این اخرین پستی باشه که مینویسم...دیگه دل و دماغ نوشتن ندارم...میام بهتون سر میزنم...

ازهمتون ممنونم که تو این مدت منو تحمل کردین...همتون میبوسم...واسم دعا کنین حالم خوب شه....دیگه بریدم...اگه دوست داشتین میتونیم با هم از طریق یاهو ارتباط داشته باشیم...اونم شاید

خدا نگهدار همتون باشه

ID=xxx0131xxx2000


+ نوشته شده توسط مریم وصابر در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 0:27 |
هااااااااااا

+ نوشته شده توسط مریم وصابر در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 2:31 |
عجب شیر خررررررررررررررررررری..................


+ نوشته شده توسط مریم وصابر در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 2:27 |
چقد عشقولاااااااااااااانه

+ نوشته شده توسط مریم وصابر در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 2:22 |

+ نوشته شده توسط مریم وصابر در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 1:14 |

سلام به همه دوستای گلم...بعد از یه مدت چند روزه دوباره اومدم...سال نو همتون مبارک باشه...سال خوبی داشته باشین همراه خانوادتون...به همتون تبریک میگم...نوشین...غزال...هدی...صبا...سیندرلا...ستاره...مژگان...دیوونه...عاطفه...تینا...بهنوش...وحید...فرید...باران...ایدا....مرضیه و....به خدا شرمنده اگه اسمیو از قلم انداختم....منوببخشین.....دوستای گلم عید همتون مبارک باشه...ازهمینجا میبوسمتون....سال خوبی واستون ارزو میکنم...همیشه موفق و موید باشید...

بچه ها از همتون ممنونم که بهم سر میزنین...خب بعضیا که منو فراموش کردن...ایراد نداره من فراموش نمیکنمتون...بهنوش اگه اشتبا نکنی امروز یا فردا میرسی رشت....هدی عزیز سال خوبی داشتی باشی با دوستات...خوش بگذره...نمیدونم جاهای دیگه هوا چه جوریه...بهاری شده یانه...اینجا که هنوز بارونیه....خب ما عادت کردیم....یهو میبینی وسط تابستون بارون میاد...رشت دیگه...کاریش نمیشه کرد...بارونم نعمت خداست...بزار بباره...ماهم حال میکنیم...خب دوستای گلم چند روزه عید من امکان داره نباشم...خیلی کار دارم...امیدوارم هر جا که هستین با هر کی که هستین خوب...خوش....سرحال وپیروز باشین...به امید سالی پر برکت و خوب واسه شما دوستای گلم....هتونو به خدا میسپارم...تا دیداری دوباره...


+ نوشته شده توسط مریم وصابر در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 و ساعت 2:8 |
بفرمایین دهنتونو شیرین کنین.........واسه تولدمه

+ نوشته شده توسط مریم وصابر در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 2:25 |


+ نوشته شده توسط مریم وصابر در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 2:21 |
فاجعه.................واقعا فاجعه.........دخترا قبل ارایش چی هستن.......واااااااااایی

+ نوشته شده توسط مریم وصابر در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 2:13 |

سلام بچه ها................امروز دوباره اودم اپیدم...ایول دیوونه...چقد زود بهم سر زدی...ازبابت نظرتم ممنونم...روش فکر میکنم(واسه تولدت من یه فکری کردم بگم تا غروب اربعین گریه کن و خودتو بزن بعدش هم تا اذان گفتند بزن و برقص اینجوری تو هم مثه من خل میشی)بچه ها به نظر شما این اخر نظر نیست...خدایی اخرشه...حالا اگه این نشد یه راه دیگه هم پیشنهاد داده(یه کار دیگه هم میتونی بکنی بگم روز اربعین به یه کشور دیگه برو که اون جا هنوز اربعین نشده باشه بعد جشن بگیر یه راه دیگه هم هست به یه کشور برو که دیروزش اربعین بوده و جشن بگیر یه راه دیگه هم هست سالی دیگه دو بار جشن تولد بگیر)نظررررررر...اخر پیشنهادی بابا...دمت گرم...هدی جون سلام...عزیز من فراموشت نکردم...با اون مسائلی که پیش اومد گفتم یه مدت نیام بهت سر بزنم بهتره..از این به بعد دیگه میام...اوکی...اون دفع گفته بودم که اسم یه نفرو نگفتم...خودش اومد اعتراف کرد...بهنوش بود..اون نفر سومی بهنوش بود...بهنوش جان چرا قسم میخوری عزیز...به خدا امار وبلاگ تو قالب وبلاگ بود...قربون همتون...


+ نوشته شده توسط مریم وصابر در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 و ساعت 11:34 |